X
تبلیغات
تنهایی بهترین لحظه زندکیست

تنهایی بهترین لحظه زندکیست

دوست دارم ... نه به اندازه ی دريا ، چون دريا تموم ميشه.

دوست دارم ... نه به اندازه ی آسمان ، چون آسمان آخرش تاريکه.

دوست دارم ... نه به اندازه ی دنيا ، چون دنيام تو بودی.

دوست دارم ... نه به اندازه ی زندگيم ، چون زندگيم رو دادم به تو.

دوست دارم به اندازه ی چشمات که هر چی بيشتر بهش نگاه کردم بيشتر تو اون غرق شدم.

 
 
 

امروز رفتم نگاهم و انداختم به آسمون

دستامو بردم بالا

فریاد زدم

داد زدم

گریه کردم

شکایت کردم ای خدا من اونو هنوز دوست دارم !

چرا این جوری شد؟

چرا از پیشم رفت؟

چرا تنهام گذاشت

خسته شدم

افتادم رو زمین

شروع کردم به زار زار ناله کردن

یه دفعه یه صدایی از آسمون اومد که گریه نکن

اون که تو رو ول کرد خودش داره یه گوشه مثل تو گریه میکنه!!!!

        

 
نشستی یه جای شلوغ و

داری با دوستات خوش میگذرونی چقد شادی و دلت خوشبحالشه!

داری میگی و میخندی و ادا در میاری و فکر میکنی

 الان دیگه باید همه چی و فراموش کنی!!

ولی یه لحظه یه جرقه یه سیخونک باعث میشه...

دوباره بری تو فکرش چون فراموشش نکردی...

دیگه اون خوشی و سر خوشی کوفتت میشه وقتی حس میکنی اونم دیگه تورو فراموش کرده

از اینکه خودت میزنی به خریت و داری این همه وقت خودت و گول میزنی

که با ول بودن و خودت و الکی خوش کردن میتونی فراموشش کنی

میترسی از اینکه بشینی یه فکر اساسی واسه خودت بکنی

اون همه روزای خوب

اون همه حرفای قشنگ

اون همه حرفای عاشقانو و زیبا

اون همه خواستن و  دوست داشتن

همه فرامــــــوش شـــــــــــــــــــــــــــدن

الان فقط خودتی و خودت کسی نیس بعضی از خواستنا الکین

ولی تو که الکی نیستی زنده ای داری نفس میکشی

بعضی وقتا این فراموش شدن تو رو به خودت میاره

وقتی میبینی چیزای دیگه هم به جز اونی که تو کلید کردی بهش وجود داره

به خودت میگی خدایا دو راه بیشتر ندارم یا اینکه فراموشش کنم و بچسبم به زندگیم

یا اینقد راجع بهش فک کنم و غصه بخورم تا جونم درآد...

میدونم سخته ولی چاره دیگه نداری باید فراموش کنی اونی که دوسش داری و

چون اون  تو رو فراموش کرده و از یاد برده

خاطراتتم انداخته تو سطل اشغالی که خیلی وقته چال شده

حتی دیگه واسش مهم نیست که چی به سرت اومده

این و مطمئن باش که هیشکی دلسوزتر از خودت واست نیس

پس فراموش کن اون همه بی وفایی و

اون همه ناراحتی و که به خاطرش تحمل کردی

پشت دستت و داغ میکینی و به خودت میگی

دیگه بسه میخوام برای خودم زندگی کنم میخوام عاشق خودم باشم!

میخوام عاشق خدا و پدرو مادرم باشم

میخوام عاشق تک تک لحظه های زندگی که نکردم باشم

می خوام فراموشت کنم...

انقدر باورت دارم که وقتی میگي"باران" خیس میشم...

همیشه منتظرت میمونم عشقم



برای تويی كه قلبت پـاك است...

برای تو می نویسم........

برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...

ای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...

برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ...

برای تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است....

برای تويی كه قلبت پـاك است...

ی تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است..........

دوستت دارم تا ........!

نه...!

دیگر برای دوست داشتن هایم تایی وجود ندارد

  بی حد و مرز دوستت دارم ....  


+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت14:38توسط Hasti | |

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه...

 خيلي سخته که

 عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني... 

خيلي سخته که سالگرد

آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري... 

خيلي سخته که

 روز تولدت، همه بهت تبريک بگن، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش

 زنده اي... 

خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني، بعد بفهمي

 دوست نداره... 

خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست

بدي، اما اون بگه ديگه نمي خوامت

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت14:32توسط Hasti | |